باور کنید....
فراموش نکنید یک نقل قول قدیمی اول جیمی میگه:
هیچ چیز در این دنیا شاخ و دم ندارد!(حتی دانشگاه رفتن!)
Miss R.Z=راحیل=پرتقال فروش
پ.ن۱:چقدر از نوشتن اسم مستعارم حال کردم!! یه جوری ذوق کردم!!
پ.ن۲:چقدر اون موقع ها از لو رفتن اسمای واقعیمون می ترسیدیم!!![]()
میدونین چی کار کردم؟! نمیدونین که!!!
دیروز نشستم از پست اول خوووندم تاااا اخری!!! هر کدومو میخوندم انگار خاطرش میومد جلو چشمم!!!
انگار تارا رو میدیدم که بلند بلند میخنده...راحیل و دیدم که تعریف میکرد...خودمو هم دیدم که همش از مانا ساعت میپرسیدم!!!خوشحالم که این وبلاگو داریم!:)
خوب...من که خبر زیادی از بچه ها ندارم! ولی تا اونجایی که اطلاع دارم مینویسم!D:
خوب...خیلی وقته که کلاس اول جیم جدا شدن! اینکه هرکی چیکار میکنه و اینا خودش یه بحثیه!!! میدونم که هیچکدوم اونقدر از هم خبر ندارن! پس هر چی میدونم مینویسم که اگه روزی یکی از بچه ها گذرش به اینجا افتاد از حال بقیه خبر پیدا کنه!!
من خودم که مهبان باشم تو مملکت غریبم و دارم درس میخونم و فحش میدم به روح این شیکسپیر که ۲ ساله منو بدبخت کرده!!!!!!! @: سال دیگه یحتمل میرم دانشگاه! میدونین چیه؟ بعد از ۲ سال که اینجام هنوز شک دارم که اومدنم کار درستی بود یا نه...پس فکر نکنین اینجا دارم با دمم گردو میشکنم و حال میکنم!!!:<
ار تارا خیلی خبر دارم! هفته ای ۲ بار اینا حرف میزنیم! اونم داره میخونه! مهندسی میخواد ولی خودش هنوزم نمیدونه دقیقا چی!
راحیل رو هم کم خبر ندارم! میخواد کنکور زبان بده! از اون مدرسه ای که همه با هم بودیم پارسال(یعنی واسه پیش) اومد بیرون! کلاس زبان معروفشم خیلی وقته به خوبی و خوشی به اتمام رسیده!
الی داره میخونه واسه کامپیوتر! با تارا هنوز تو همون مدرسن!:)
سپیده تجربیه! پزشکی میخواد و خیلی خرخونی میکنه!!
با مانا و شقایق ۲ ساله که حرف نزدم! ولی میدونم مدرسشونو عوض کردن! مسیکه ۲تاشون تجربین! ولی دیگه خبری ندارم!
از سروناز و نیلو هییییییییییییچ خبری ندارم!!!
دیگه همین...واسه کریسمس که ایران بودم راحیل اومد خونمون...گفتم راحیل پست جدید بزنیم؟! گفت ااااااااارره!!!
نوشتیم سلام! ولی هیچی پشتش نیومد!!
۳ سال پیش کی فکر میکرد یه روزی انقدر پرت و پلا بشیم هرکدوم؟!!
اول جیم یادتونه بیا بیا دلم برات تنگه رو؟!!!!!
حالا...
بیا بیا دلم برات تنگه!
حالا تنها چیزی که یادگاری مونده همین وبلاگ عتیقه است! بچه ها پایه اید به عنوان آثار باستانی بندازیمش به میراث فرهنگی؟![]()
ام...
ام...
دست و دلم به نوشتن نمی ره..!!![]()
چیزه!!
آخه...
باید یه خبر بدی رو بهتون بدم!!![]()
متاسفم!!
ما هر کاری از دستمون بر می اومد کردیم!
ولی...
خب خواست خدا بود دیگه کارش نمی شد کرد...
وبلاگ اول جیم...
مرده!!![]()
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من تازه فهمیدم...
لطفاْ لباس مشکی هاتون رو در ارید!![]()
من خرما میارم... و می رم یه مسجدی چیزی پیدا کنم برای مراسم!
الناز تو هم برو چند تا از این پارچه های تسلیت جور کن بیار...
حلوا هم که مسلماْ مانا باید در ست کنه!
سروناز و سپیده هم به مدعوین ( این کلمه هه رو چه جوری می خونن؟) چایی بدن!
تارا و نیلوفر هم گل بگیرن و وایسن دم در به کسایی که تسلیت می گن سر تکون بدم!!
جهانم که اون ور آبه...باید بهش زنگ بزنیم پاشه بیاد!!
تو رو خدا اشک نریزید دیگه...![]()
اول جیم خیلی وقته که مرده...
منتها ما از اونجا که هر چیزی رو شاخ و دم دار تصور می کنیم تا حالا فکر می کردیم مردن شاخ و دم داره...حالا فهمیدیم که نداره!!
تو این مدتم این روح اول جیم بود که به ما سر می زد ما حالیمون نبود...![]()
هی زندگی...![]()
بفرمایید حلوا؟؟![]()
اقا من که دیگه مدرسه نمیرم ولی بازم خودم باید بیام اخبار مدرسه رو بگم!!!
تا اونجایی که من اطلاع دارم پنجشنبه جناب اقای مزمز یه همایش گذاشته بود عین همونی که پارسالم گذاشته بود و نکاتی از قبیل مدل مو و طرز درس خوندن رو متذکر شده بود!!بعد از فردا بچه ها باید برن مدرسه...شنبه و یکشنبه!!!دیگه هم اینکه ساختمون مدرسه دوباره عوض میشه!!یعنی میشه همون اولیه!!!!سومی ها و پیش ها با هم تو یه ساختمونن دوم ها و اول هام به همن...
دیگه من تا اینجاشو میدونم! اهاااان مانتوی امسال طوسیه!بنا به خبرگزاری r.z news رنگش بهتر و دوختش بدتره مانند یک لیوان برعکس!!
خوب همین![]()
فعلا!
اصلا من نمی دونم این فلسفه ی زمان چیه؟!؟! در لحظه جونش انگار در میاد این عقربه ی ساعت که تکون بخوره ولی بعدش که نگاه می کنی می بینی با چه سرعت سرسام آوری گذشته ... ۱سال... ۲ سال...سال بعدی هم به همین سرعت می گذره...
در هر صورت گذشته و دیگه بر نمی گرده... و تنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که تا جایی که این زمان بهمون اجازه می ده .... ثبت تمام خاطرات مونه...
فعلا یه ذره من گرد و خاک فوتیدم ... یه چندتا پست هم با R.Z آماده کردیم که می زنم... تا بلکه بشه اول جیم سابق!!!
eli potter سابق
p.s: از اسمم بدم می یاد می خوام عوضش کنم
2- جناب آقای بهنام خان شما دیر تشریف آوردید ... سری به آرشیو بزنید تا از قدمت این وبلاگ باستانی باخبر شید!!!
3- با سرعت نور تایپیدم غلط دداره ببخشید :دی
مدرسه ها تموم شد...به همین سادگی...و به همین تلخی و به همین شیرینی...
زود گذشت...خیلی.
دلم برای تک تک این روزا تنگ میشه..بسیار زیاد...بسیار سخت...
حالا فقط دلم میخواد یه جا بشینم و منتظر برگشت روزها باشم...روزهایی که هرگز برنمیگردن.. روزهایی که حالا فقط یه چیز ازشون باقی مونده...
اون یک چیز رو هممون دوست داریم...و امیدواریم که هیچ وقت هیچ چیزی جاشو نگیره..
ما با تمام وجودمون خاطره هامون رو نگه میداریم...میدونم که میتونیم..ما میتونیم...
چه خاکی گرفته اینجا...اتفاقا امروز داشتم به R.Z میگفتم یکی رو لازم داریم نفسش قوی باشه!!!بیاد یه فوت بکنه این وبلاگ رو!!اره دیگه اینم خاک گرفته مثه تمام چیزایی که خاک میگیرن..مثه تمام چیزایی که یواش یواش کم رنگ میشن زیر اونهمه خاک و بعدم گم میشن بین چیزای جدید...![]()
ولی خوب اشکال نداره بالاخره باید یه سری چیزا خاک بگیرن تا یه چیزای دیگه رنگشونو پیدا کنن!
خوب مدرسه میریم و میایم!امتحانای نیم ترم رو سرمون خراب شده ۱۰ اردیبهشت تموم میشه..زنگ میزنن خونه واسه ثبت نام و اینا!!!به تارول ساعت ۸:۳۰ جمعه وقت دادن!!!مثلا انگار شب نشینیه!!!شام در خدمت باشیم؟!؟
بعد دیگه خبر خاصی نیست!!ما ها هممون زنده ایم(به جان تو اگه دروغ بگم!!بله lilo O elli potterO shaghouli baba هم زندن!البته خیلی فعا نیستن!!از این ادم های زنده ی همینجورین:)))
خوب همین دیگه!!!
فعلا.
اصلا باورم نمیشه که ۱ سال گذشت...۱ سالی که تک تک روزاش برام(برامون) خاطرست..۱ سالی که توش بهترین روز ها رو با دوستام گذروندم! ۱ سالی که وقتی چشمامو می بندم با تمام وجودم تو لحظاتش غرق می شم و وقتی چشمامو باز میکنم چیزی تو چشمام نیست جز حسرت..حسرت روزایی که انقدر تند گذشتن که نفهمیدیم دارن میگذرن!حالا از این روزا چیزی نمونده جز یه سری خاطره تو مغز و عشق به کسانی که اون خاطره ها رو ساختن توی قلب..
خوب به امید اینکه امسال هم به خوبی پارسال باشه...
برای خودم و خانوادم.دوستام و خانوادهاشون و همه ی ایرانیا روزای پر از ارامش ارزو میکنم!:)
برای دفاع از ایران در برابر فیلم ۳۰۰ که ایرانی ها را به صورت موجوداتی وحشی تصویر کرده به وبلاگم سر بزنید!!
آقا چه می کنه در راستای جلوگیری از اینترنت...فکر می کنم با توجه به وضع آپ شدن این وبلاگ خودتون منظورمو درک می کنید! در واقع غیر مستقیم وارد می شه...اینقدر درس و امتحان می ریزه سرت که رسماْ سرت رو هم نتونی بخارونی..
از قضا مدرسه هم خوبه...جاتون خالی هفته ی پیش یه امتحان آمار دادیم...انتهای امتحان بود...هر چی به این معلمه می گیم به جون خودت و اون هیس گفتنای خوشگلت نخوندیم مگه حالیش می شه؟
بچه ها ابتدا تصمیم اتخاذ کردند که سفید بدن بعد همگی به این نتیجه رسیدن که خود به خود برگه سفید می شه...
جهان که رسماْ داشت آهنگ گوش می کرد!!
دیگه اینکه هاله جون(معلم فیزیک و همونی که جهان پارسال برگشت بهش گفت بهش گفت کوفت و الانم همش اظهار رضایت می کنه از چیزی که گفته!) اصلاْ حاضر نیست به مناسبت رخداد عروسیش در تاریخ ۲ آذر به ما شیرینی بده و خلاصه خیلی نامرده و این حرفا...
در ضمن هوا دوباره داره گرم می شه و ما دوباره ۸تایی تو حیاط ولو می شیم(نیلوفر جات خیلی خالیه چرا آن نمی شی؟؟) و ناهار مدرسه رو که در طول هفته عبارت است از آش رشته/قیمه یا قورمه سبزی/ماکارونی/کتلت/کالباس یا الویه است می خوریم..
همین!!
عیدتون هم پیشاپیش مبارک و بهتو هم خوش بگذره!!
آهان راستی حالا که حرف عید شد بگم که ما ۷ و ۸ و ۹ فروردین باید بیایم مدرسه...
مزمزه دیگه چه کارش می شه کرد!!!
همون پرتقال فروش!!
ما یه معذرت خواهی به نگار خانوم که نظرات پست ما رو به ۶۰ رسونده بود بدهکاریم..دستت درد نکنه ولی ما به برخی از دلایل امنیتی مجبور شدیم اون پست رو پاک کنیم...شرمنده!!
در ضمن ما زبونمون مو درآورد از بس یه پسرایی که یه این وبلاگ سر می زنند گفتیم اینجا وبلاگه...gf خواستید تشریف ببری پاساژ یا چت روم...
یه نفر با اسم راحیل نظر داده بود ولی من هرچی نگاه کردم دیدم خودم این نظرو ندادم...
حالا دو حالت داره یا اسم وقعیت راحیله یا نیست...اگه اسم واقعیت راحیله خب تبریک می گم هم اسم دراومدیم...نه به وقتی که باید خودمو خفه کنم تا به مردم حالی کنم اسمم چیه نه به وقتی که یه هم اسم دیگه هم پیدا کردم!
اگر هم اسم واقعیت نیست پس به زبون خوش بهت می گم که دیگه از این اسم اسفاده نکن!
در مورد وقایع مدرسه هم هیچی همین طوری داریم امتحان می دیم...فقط اینکه امروز امتحان زبان فارسی داشتیم بعد به جای اینکه جواب سوال های زبان فارسی رو برامون بزنند روی برد جواب سوالهای ادبیات رو زده بودند که هنوز امتحانشو ندادیم!! حال می کنید تو رو خدا؟؟![]()
یه چیزی بگم؟؟...ما امسال خیلی بدبختیم!! اولاْ این که نفس نمی تونیم بکشیم(دلایل خفگی عبارتند از انواع فیزیک و(این از همه بدتره!) هندسه و شیمی و ...) و دوماْ اینکه کلاساون از هم جدا است و آخر از همه که پست زدن تو این وبلاگ خودکشیه رسمیه چون ما همگی ممنوع الکامپیوتر هستیم و اگه باد به گوش بعضیا برسونه...!
من دارم این پستو می زنم مخصوصاْ(اشتباه نکن rap نیست!) که این به اصطلاح وبلاگ پر خاطره پاک نشه خدای نکرده!!
خلاصه همین دیگه...الان سیمای مخابرات اتصالی می کنه دو ساعته تو نتم!!
نویسنده: پیدا کنید پرتقال فروش را!
خوب ما هممون زنده ایم!!و هیچ کدوم نمردیم!!!
مدرسه تموم شد و امتحان رو هم دادیم!!(هرچند قابل ذکره که تارا و بهار پیچوندن!
)
اول مهر دوباره یه امتحان داریم
! کدوم مدرسه ای رو دیدین که اول مهر امتحان بگیره؟؟؟هرچند این جا شبیه مدرسه نیست دیگه...به همه چی گیر میدن...چند تا فاطی کماندو هم ریختن تو مدرسه مثل گشت ارشاد به مقنعه ها گیر میدن!!![]()
دیگه همین...امسال به طور وحشتناکی باید درس بخونیم بنابرین خیلی زحمت بکشیم هفته ای ۱ بار اپ کنیم!!!
راستی! lilo و شقولی بابا هم اومدن ریاضی!!!
حالا فقط 3pdeh تجربیه!!!ببینیم اونم سر عقل میاد یا نه؟!![]()
همین دیگه تموم شد!
ما یه زمانی یه جمع ۹ نفزی داشتیم دیگه... یکی مون از این مدرسه رفت شدیم ۸ نفر ...
بلافاصله یه نفر دیگه بهمون اضافه شد و دوباره به همون ۹ نفر تبدیل شدم و حالا...
جمع ۹ نفری مون ترکید وحالا یه گروه ۱۰ نفره شدیم...
مدرسه هم هیچ خبر جالبی نداره همش درس و امتحان ....
فعلا
الی پاتر
P.S : فقط اومدم بگم زنده ام
... و اینکه دیگه از بچه ها جیغ جیغ نشنوم که همه وبلاگو ول کردین...
نظر هم نخواستم ...
خوب مدرسه ها که میدونین شروع شده!۲ روز در هفته.امسال معلمامون نمیدونم چرا اصلا کار مسخره ای انجام نمیدن که ما بیایم بنویسیم...البته هنوز به طور کامل که شروع نشده ولی خوب!!
معلم فیریکمون همونه که پارسال من برگشتم بهش گفتم کوفت...ولی انگار مغزش یاری نمیکرد و اصلا یادش نبود ما چقدر اذیتش کردیم!!
معلم ادبیاتمون خیلی بخوام لطف کنم مغزش در حد تخم مرغه!ا
معلم ریاضی بد نیست...فقط نمیدونم چی فکر کرده بود که همون جلسه ی اول امتحان گرفت.
معلم هندسه هنوز وارد کلاس نشده بود گفت:من ... هستم خیلی هم سخت گیرم حالا هم دفترا رو میز. (اصلا هم با شاگردایی که تازه اومدن خوب نیست.فکر میکنه هیچی بارشون نیست...)
معلم شیمی خیلی خوبه!!!اون پارسالیه مزخرف ترین و افه ترین ادمی بود که من تو عمرم دیدم!:همه ی پروژه های فاضلاب ایران دست من و شوهرمه!!! یکی نبود بگه معلومه!!کی از تو بهتر؟بالاخره هر چی باشه اشنایی داری با فاضلاب و .. دیگه!
همین!!!معلم دیگه هم هنوز ندیدیم!!معلمامون تقریبا مشترکه با تجربی ها!فقط شیمی و ریاضی فرق میکنه!!
انگار عزراییل امسال نیستش!واقعا باید نذرمونو ادا کنیم!![]()
جهان
امروز که رفتم مدرسه داشتم اسممو میدادم که برام حاضر بزنن یه هو ناظممون بدون هیچ مقدمه ای گفت مهبان تارا رو اوردم تو کلاس شما ولی اگه یه کلمه حرف بزنیا!!!
من کف کردم!!!!
همین دیگه اومدم همینو بگم!
فعلا!!
راستی کلاسا سطح بندی نداره!!!
جهان
خیلی خیلی آباد کردم........دوباره خوب آخه از امروزرفتیم مدرسه.....هر چند که جمع 9 نفری ما مثل سابق نیست چون نیلوفر رفته و .....شدیم 8 تا....
من و مانا و شقولی رفتیم تجربی(نه هممون عقل سلیم داریم) و بقیم ریاضی.
معلمای بقیه رو نمیدونم ولی معلمای ما از پارسالم خنده ترن...معلم زیستمون خانم دامداری/کشاورزی/دامپروری.........از اون لحظه ای که اومد یه نفس فک زد تا آخر با وجود این که خودش میدونست دانش آموزان ظرفیت خاصی برای گوش کردن دارن...
معلم شیمی یکی بدتر از اون دامداری که کل کتاب رو تو یه زنگ درس داد ....طفلک دلش خیلی شاده همش میخنده و دوس داره اون دندونای گاویشو که سبزی لاش گیر کرده به همه نشون بده...(حالا قرمه سبزی خورده اومده یا کوکو سبزی یا کرفس والا من نمیدونم)
معلم ریاضیمون ....نمیدونم اسمش چیه(قرقاول..؟ قناری؟ قوری؟ باقلوا..باقالی...؟) الفم نیس....دیگه خیلی زور بزنه ....خیلی دیگه حالا به احترام مانا 150 قدشه( فعلا به طور موقت تا اسم اینو یادم بیاد بهش میگیم خاله ریزه و قاشق سحر آمیز) آره...خلاصه....هی قربون صدقه اینو اون میره...هی واسه همه میمیره بعد زنده میشه...والا منم نمی دونم مکانیزمش چه جوریاس(به احتمال قوی بعدش تو دلش یه نفرین میکنه دو سه تا فحشم میده اثرش خنثی شه) ......5 دقیقه 1 بار تکرار می کنه :((دخترا حواستون باشه یه خانوم شیک فقط از راه
b میره)) ...یه راه مدیتیشنم ارائه داد که همه فیض بردن............10 دقیقه یه بارم برای این که یه حالی به بچه ها بده ناخناشو می کشه به تخته خلاصه ملت میرن فضا......
3pde
دوباره مدرسه هامون از فردا باز می شه!!![]()
وااااااااااااااای من که خیلی خوشحالم!!!![]()
تا قبل از این که تابستون بیاد همس یه ریز غر میزدیم!! که وای...پس کی تابستون می شه؟؟؟حالا که تابستون شده! دوباره غر میزنیم که ای بابا پس کی مدرسه ها شروع می شه؟!؟!؟!
(اینم واسه دله R.Z )
آره بابا اصلآ مدل آدما اینجوریه!!!همیشه از اون چیزی که دارن نا راضی هستن و تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است.....![]()
من نمی دونم به هر حال اولین سالیه که دلم می خواد زودتر شروع شه!!![]()
از هیچ کسی هم خبر ندارم ! نمی دونم اوونام خوشحالن یا نه؟!؟!
خلاصه که دوباره از فردا پست ها و اتفاق های جدید داریم!!
....
so felan bye!!!!
mana
lilo

